دلم می خواست نبودم - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 19:56
نفهمیدم چی شد که زنگ نزدم و یادم رفت وقت مشاوره بگیرمولی امشب که همه چیز خراب شد،امشب و امروز و دیروز و پریروز و فردا و پس فردا و همه روزهایی که هستم، حالم بدهباید برم این راه رو امتحان کنمحالم از همه به هم می خورهو الان باید تاوان بیرون اومدن از محدوده راحتی! رو بدم و تا صبح ارائه برای کلاس ِِ روی ...
این زمستون - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 19:56
توی هفته گذشته میخواستم بیام و چیزی که وسط حال خراب گفته بودم و به طرز عجیبی درست و شاعرانه بود رو اینجا ثبت کنمحالا اما یه خط دیگه هم بهش اضافه شده:احساس می کنم یه پارچه پوسیده م که هرچی می دوزم بازم پاره می شهامروز قلوه کن هم شدم
شاید وقتی دیگر - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:56
سلام!صدای من را از لپ تاپ سفید قدیمی؟ م می شنویدکه سال ها!!! به خاطر باتری خرابش غیرقابل استفاده شده بوددر حدی که تایپم آب رفتهخبگریه هام رو کردم و حالا اومدم بنویسم شاید کمکی کنهمی دونید در طول سال ه
مدادرنگی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:56
نشستم مدادرنگی, های قدیمیم رو تراشیدمقدمتشون زیاده و پایین بعضیاشون اسمم نوشته و چسبانده شدهتوسط مادرم،کسی که دیگه حالم رو هم نمی پرسهواقعن رنج میبرم از این رفتارچون نمیدونم چرانمیدونم تا کی و چرا.اصل
دونیا - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:56
با لهجه ترکی بگویم دونیا, راحت تر حس الانم بهش بیان میشه. پوف!من فقط یه چیز رو میدونم اونم اینکه تکلیف روشنه
بر وزن آن مکالمه ای که می گفت بیا در مورد یک موضوع دیگر سکوت کنیم - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 5:59
اینجا در حقیقت جاییست که من ناگفته هایم را نمینویسم یک دلیلش دسترسی محدود به لپ تاپ و اینکه اکثرن با موبایل توی اینترنتمه. قدیما هرچی بود حداقل می شد مثل یک برگ کاغذ روی صفحه سفید روبرویم مکث کنم؛ بنو
دلگرمی ِِ سرد - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 5:59
دلگرمی سرد یعنی کشف وبلاگ های خوب جدیدی که تازه تازه می نویسند و دلت را گرم می کنند به بودنشان در این فضای وبلاگ ننویسی و اینستا.گردی ولی سرد چون یکبار تمام آن دلگرمی ها از دست رفته ند و اطمینانی نیست باز باقی بمانند یا نوشتنشان همچنان بیاید! دلگرمی های سرد! دلتان گرم
بلاگفای سه نقطه - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 5:59
الان رفتم اون ته مه های وبلاگ دوستان یکجورایی قلبم تکان می خورد و توان تحملش را ندارم کسانی که در ذهن من زندگی می کردند و حالا دیگر معلوم نیست کجا و در چه حالیند و من تا قبل از مرور نامشان در لیست به
دمم گرم - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 5:59
گویا امروز بنا رو گذاشته بودم به مرور خاطرات گذشته- همان هایی که همواره از یادآوریشان اجتناب می کردم و دلم نمیخواست حتی ذره ای پالس مربوط به آن دوران برای کائنات بفرستم مبادا اتفاقی بیفتد. امروز وقتی
در حالی که سردش است. - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 5:59
در توصیف آدمیزاد همین بس که سردش است اما نمی رود پتویی چیزی بیاورد که خودش را گرم کند و همان طور روی مبل به سردش بودنش ادامه می دهد.
بغض مغزی-قلبی - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 5:59
حالم خیلی وقته خوب نیست و به نظرم دلیلش اصلن طبیعی نیست. میدونم که دلیلش تقصیر من که نیست هیچی کاملن غیرعادیه اما ضربه ش رو من میخورم و نمیدونم باید چیکار کنمزد به تیروئید و سلامتیم و من همچنان امید دارم یه روزی همه چی تغییر کنهاین وسط خیلی خسته شدم وگرنه خودم میتونستم به خودم کمک کنمالان به صورت قح...
پس زمینه - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 5:59
یه نکته خیلی ریز و ظریفی هستکه شاید مهم نباشه اما برام جالبه و شاید گاهی آرام بخشاینکه یه آدمی به خاطر درگیری های شخصی خودش با من، بدون هیچ اطلاعی من رو از زندگیش به اصطلاح حذف کردهاما من رد پای خودم