عشق و نفرت، توأمان - تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 11:50
امیدوارم این حرفم راستی‌آزمایی نشه ولی فکرمی‌کنم این مدت من یک درصد مقداری که از روابط خانوادگی و تحمل افراد اذیت شدم، از جنگ و تبعاتش نشدم. بدون اغراق من از صداهای بالا سرم اون قدری که از حرف و رفتار اطرافیانم اذیت شدم، ذره‌ای تپش قلب و احساس بد نگرفتم که الان بابت یه پیام شوخی ساده توی گروه مزخرف ...
پیچ به سوی آینده - تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 11:50
کاناپه اي براي تمام فصول. براي هرگونه خودم پیچ به سوی آینده فکرکنم باید بیام اینجا بنویسمخیلی توی مغزم چیز میز زیادهو انگار توی دنیای واقعی حرف‌زدن فایده ندارهشاید ضرر هم کم نداشته برام ولی آخرش منم که باید از خودم راضی باشم و نه بقیهکه خب،هستم. دمم هم گرمطبق ارزش‌هام زندگی کردم و تا جایی که عقلم می...
مردن. بدون گ-لو.له - تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 11:50
کاناپه اي براي تمام فصول. براي هرگونه خودم مردن. بدون گ-لو.له کی بعد از پهن کردن لباس‌های شسته‌شده در منزل کسی که از جنگ به آن‌جا پناه برده، متوجه شده که آن شخص گیره‌های لباس را از ترس خراب شدنشان در آفتاب از روی لباس‌های روی بند برداشته؟کی از شدت استرس ِهمسرش و هم‌چنین جهت همراهی با پدر و مادرش، به...
هایده جان - آواز تنهایی - تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 11:50
کاناپه اي براي تمام فصول. براي هرگونه خودم هایده جان - آواز تنهایی هر بار هایده می‌خونه، چه غمگین چه شاد، ناخواسته روحش شاد می‌گم و واقعاً فکرکنم از وقتی از دنیا رفته روزی نبوده که حداقل یه ایرانی به صداش گوش نده.الان صداش تو گوشمه و خواستم اینا رو بنویسم. البته که شاد خوندنش هم غم داره و آهنگ غمگین...
جُِرم شدید! - تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 11:50
کاناپه اي براي تمام فصول. براي هرگونه خودم جُِرم شدید! اونی که بالاخره در زمان حاضر زده بیرون و بعد مدت خیلی زیاد رفته دندون‌پزشکی کیه؟ مناونی که با وجود این همه فاصله از دفعه قبلی، پوسیدگی‌هاش سطحی‌ن چون مراقبت کرده کیه؟ منممنونم از خودم و برای همین، واسه خودم جایزه هم تهیهم. الان که پوشیدمشون به ذ...
شهریور ساکن - تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 11:50
خبباید همچین شبی باشهخسته از هرچی که هستخسته از هر چی که بودکه دلم بخواد بیام اینجاخبری اگر بود کسی اگر هنوز می‌نوشت بخونم و بعد برگردم به خودمببینم چطورم/چِمه/ چی می‌خوام و برای همه چیز جواب داشته باشم.منتها وقتی احساساتم بالا می‌گیره اگر وسطش برم یه چیز دیگه رو چک کنم، همه‌ش می‌پره و یادم می‌ره ام...
? - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 15:49
میدونی چیهالان رفتم به زمانی که میرفتم توی تنها کتابفروشی سر راهمو با وجود مزاحمت فروشنده و راحت نبودن خیالم، کتابها رو ورق میزدم و انتخاب میکردم و میخریدم و میاومدم خونه و همون موقع میخوندمشون!!!اونجا لوازم تحریرای خوبم داشت و ممکن بود توی یه هوای بارونی با کوله سنگین، خودم رو به یکی دو تا ماژیک جذ...
فلان فلان فلان - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 15:06
اومدم بگم «نه» گفتم ولی نه اونقدر قوی که دلم میخواد ولی به هرحال بدون عذرخواهی ولی با توضیح!در ضمن از نظر کاری فراز و نشیب زیاده و به فنا رفتگی ممتد.در هر صورت بابت شغلداشتن و درآمد ثابت! ریالی و امید باقیمونده، قدردانم. میدونم خیلیها همین کار رو هم ندارن. هر بار برای حق و حقوقم قدمی برمیدارم، اول ت...
مسافرت گه - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 15:06
از اون مسافرت ها که با یادآوریش بیشتر یه جور منفیای میشی تا مثبتکه همسفرت حسهای بدی درونت ایجاد میکنهو خانوادت مثل همه عمر بهت غربت میدننه اینکه خیلی بد گذشته باشه اما اصلا دلم رو نبرد که هیچ، خیلی لحظات معمولی و حتی بد گذشت. تحفه نبود. در ضمن اون مواقعی که به ده سال بعد و دیدن فیلمهای این سفر اشاره...
- تاریخ: 1401/10/15 ساعت: 18:33
راستیمیخواستم بگم یه چیز جالبی که میبینم اینه که بعضی از آدمهایی که یک زمانی از خواستههاشون خبر داشتم، زندگیشون شبیه خواستههای من داره میشه و منم انگار دارم خواستهی اون موقع ِ اونارو زندگی میکنمجالبهو اینکه همبازی بچگیت الان توی بیمارستانه و ریشهاش داره سفید میشه و تو علاوه بر دعاکردن -که نمیکنی- می...
شهریور هزار و چهارصد و یک - تاریخ: 1401/10/15 ساعت: 18:33
کاش یک جایی و جمعی برای خونده شدن و نوشتن بود و میتونستم خودم باشم و بنویسم.معمولاً هرچقدر هم خود ِ اون بیرونم رو دوست نداشته باشم، با خود وبلاگم بد نیستم.از تغییرات و گذار های زندگی از افرادی که درد و غمشون رو کنارم حس میکنم و نمیتونم کاری کنم از بیماری و رنج و از کتاب صوتی که بالاخره گوش دادم و بر...
التماس دعا - تاریخ: 1401/10/15 ساعت: 18:33
اگر دوست داشتید برای شفای عزیز بستریم دعا کنید
ساعت سه - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 20:55
از اون وقتهاست که میتونم خیلی زیاد بنویسمسراسر احساس و هیجان و بغض و اینامنمیدونم داستان دقیقا چیه ولی برای اولین بار یاد عبارت «بحران سی سالگی» افتادم البته که تولدم نیست ولی فکرکردم شاید این حسهام همون چیزیه که آدمها منظورشون بوده و من قبلا نمیفهمیدم. نزدیک عددش هستم ولی باهاش مشکلی ندارم؛ خود زند...
مستی م درد منو دیگه دوا نمیکنه - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 20:55
آره گوشیم امشب بلده چه آهنگایی پخش کنه
اردیبهشت در خانه - تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 20:46
اگر در دهنم رو باز کنمممکنه خیلی چیزا بریزه بیرون که جمع کردنش سخت باشه ولی وقتی پتجره ها رو باز گذاشتم باید فکرش رو میکردم مست میکنه منو هوا همیشه خیالم رو بازی می ده و میتونه ببرتم به جاها و خاطرات و احوالاتی که شاید واقعی نباشن اما همین باعث میشه
از اون حس ها که مثل الکل کم کم میپره انگار نبوده - تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 20:46
اون آدم لعنتی ای که همینجوری گه گاه واسه خودش میاد تو خوابتون و حضورش برای شما خوشاینده و بعد روز بعد تا مدتی با دیدن پروفایلش از دور یه حس مثبت ِِ مسخره ای براتون تداعی میشه و اون آدم در گذشته هم اون طور که دلتون میخواسته باهاتون خوب و نزدیک نبوده چه برسه به الان که میاد تو خوابتون و در بیداری دور ...
کمی قمپز - تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 20:46
اسفند ماه که مصاحبه کاری رفتم در یک روز از دو جا جواب مثبت گرفتم که دومی وقتی زنگ زد که اولی را قبول کرده بودم. دومی میخواست با حقوق کم من را راضی کند و احتمالن کار زیادی بکشد. به هرحال نرفتم و اولی را اگر چشم نزنم و قدر بدانم طوری رفته م که ازم راضی
چجوری می شود - تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 20:46
غربت و غفلت به اندازه ای پیش رفته که هردوشب قدر خواب بودم و دومی را تقریبن به خاطر دوستی خسته بودم که از حضورم خوشحال نبود. من باید یاد بگیرم روی هیچکس، حتی کسی که امید را در من زنده کرده حساب نکنم. چون وقتی خودش برنامه اش با من همسو نباشد دیگر چیزی
اما من رفته بودم - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 19:56
یه آزمون اینترنتی داشتم که به خاطر برنامه ای که محض پیشرفت! روی گوشیم ریختم و نمیذاره زنگ ساعت تا آخر بنوازه، خواب موندم و زمان ورود به آزمون گذشته بود و ناامیدانه به پشتیبانیشون ایمیل زدم و اونا مثلن بیست و خورده ای دیقه بعد جواب داده بودن مشخصاتت رو بدهاحتمالن یعنی بعدش برام سایت رو باز می کردناما...
:) - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 19:56
سلام این عکس به علاوه آهنگهای قدیمی مهدی یراحیبه علاوه پروژهای که قبول کردم و خودم راضی و کارفرما ناراضی بودبه علاوه احساس های پس زمینه ای حال حاضرممثل نگرانی بابت سلامتی جسمی فلانی، زنده بودن نزدیک